چشمگيري رشد كرده باشد و با موجوديتش آنچه را كه يك دانشگاه بهشمار ميرفت، عرضه كند، كارهاي زيادي براي گنجاندن اجزاي اصلي هر دانشگاه در آن صورت گرفته بود. اينكه تنها يك دانشگاه بدان صورت رشد نكرد ــ كمابيش بهطور ناخودآگاه، مانند موجود زنده ــ بلكه بسياري از دانشگاهها در كشورهاي مختلف بهوجود آمدند، ثابت ميكند كه اين پديده در پاسخ به يك نياز مشخص آن عصر بهوجود آمده بود. انبوه معارف يونان و عربي كه در پايان سدهٴ دوازدهم، به غرب رسيده بود، تقريباً چنان عظيم بود كه آموزش منظمي را ضروري ميساخت.
در اين اثنا، رشد شهرها كاربرد چنين روشهايي را بيش از پيش، پسنديدهتر و آسانتر ميكرد.
بدينترتيب، دانشگاههاي ما در نيمهٴ دوم سدهٴ دوازدهم، پديد آمدند، و نه پيش از آن، چون تا آن زمان برايشان مجال و فرصت كافي نبود؛ و در آن زمان، ظاهر شدند چون نياز به آنها بهطور ناگهاني شديد گشت. انقلاب فكري را، كه بر اثر انتقال ناگهاني معارف يونان و عربي در غرب مسيحي پديد آمده بود، چيزي بهتر از اين مجسم نميكند.
در ميان نويسندگان اين عصر، كه ميتوان آنان را مربي خواند دو تن از برجستهترينشان عبارت بودند از جرالد ويلزي و جان ساليسبوري. جرالد رسالهاي در باب تربيت شاهزادگان نوشت. كتاب پوليكراتس يا فرمانروانامه
اثر جان ساليسبوري، و متالوگيكوس اثر ديگري، كه هر كدام در زمينهٴ خود بسيار موٴثر بودند. كتاب نخست رسالهاي در سياست و دومي دفاعيهاي دربارهٴ انسانگرايي بود كه بسيار بهموقع به نگارش درآمده بود. آنچه را كه دربارهٴ پيروي مترجمان از ترجمهٴ تحتاللفظي در سدهٴ دوازدهم، گفتم بايد بهخاطر داشت. آنان به جوهر آثاري كه به لاتيني برميگرداندند چنان توجه عميقي داشتند كه از صورت كلام چشم ميپوشيدند، يا بيشتر از آن ميترسيدند كه صورت اصلي كلام را تغيير دهند، و چنين تغييري بسيار اندك بود. آثار جان ساليسبوري را ميتوان فراوردهاي اديبانه شمرد. او كه در اين زمينه از سنت مكتب شارتر پيروي ميكرد، نخستين كسي بود كه از ديدگاه ديگري دفاع كرد، و از اين راه بر انسانگرايان سدهٴ پانزدهم، پيشي گرفت.
لوچيو ـ يوآن فيلسوف چيني عقايدي در باب تربيت ابراز كرد و با پيروي شديد از اصول صوري، كه سبب ستروني ذهن همميهنانش ميشد، مخالفت كرد.
هـ. زمينهٴ فلسفي
1. مسلمانان غربي. ديديم كه خلاقترين فيلسوفان در نيمهٴ اول سدهٴ دوازدهم، مغربي بودند؛ و در نيمهٴ دوم سده، اين تفوق افزايش چشمگيري يافت. بيشك اسپانيا در اين عصر، دو تن از بزرگترين فيلسوفان قرون وسطا يعني ابنطفيل و ابنرشد را پرورد. هر دو در مقام طبيب با دربار ابويعقوب يوسف خليفهٴ موحدي در مراكش ارتباط داشتند؛ ابنطفيل تا 1182، يعني تا